اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

96

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

كسى را مزيّت برترى و فرمانروايى نمىدادند ، و طمع و حرص و غرور و وحشيگرى او در هيچ جا تحصيل دوستى و جلب قلوب نمىكرد . پس كدام معجزه خارق‌العاده چنين كسى را به تاج و تخت رسانيد ؟ در مقامى كه به ذكر مجملى از تاريخ انقلابات ايران خواهيم پرداخت ، واضح مىگردد كه اين نه از عقل و نه از رابطهء الفت و دوستانهء او و نه از شجاعت و چابكدستى وى بود كه به سلطنت رسيد ، بلكه از شقاق و نفاقى كه در ميان اخلاف كريمخان حادث شده بود و حرص و ستمكارى و داشتن پول نيز وى را مساعدت كرد تا به مقصود خود رسد . متكبّر بود و تمام خيالات و تمام آمال وى در اين بود كه بر ديگران برترى و تفوّق كند . پدرش براى تحصيل تاج و تخت جنگها كرده و چيزى هم نمانده بود كه به آرزوى خود برسد . او بعد از پدر ، خيال امكان چنين رتبه‌اى براى خود در ذهن داشت و رفته‌رفته اين خيال تمام دل وى را فرو گرفت . مكب « 13 » و مواظب و لجوج بود . مطلقا خيال سرورى را از نظر نيفكنده ، حريص و ممسك بوده ، مال فراوانى گرد آورده و از دشمنان خود متموّل‌تر شد ، اما نتوانست بيشتر از آن ، قشون بدور خود جمع كند . ظالم بود ، و برادر خود را از خود دور كرده و تلف كرد . از لياقت و جرأت و ميل حرم آنها وحشت مىكرد . هر كسى را كه مخلّ مىديد ، در كشتن وى مضايقه نداشت . چون مخنّث بود ، شهوت هيچ لذتى و عيشى در وى غير از شكار نبود . بدخو و قليل‌الكلام بود . چون تمام ميل و شهوت او به خيال سرورى در يك نقطه مجتمع شده بود ، اين خيال بسى شديد بود . آهنى كه او را از رتبهء رجال پست كرد ، دل او بود كه در مخيّله وى اثر كرده و او را تصرف كرده بود . از فضايل و هنر كه صفات لازمهء مردان بزرگ است او را اوصاف ذميمهء كبر و غرور ، لجاجت و ستمكارى نتيجه بخشيده و خطرناكش ساخته بود . 5 . اجازه ملاقات با صدر اعظم القصه از آنجا كه كمال عجله را در اتمام مأموريت خود داشتيم ، روز بيست و دوم سپتامبر مسيو كارامان را به نزد حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله وزير اول فرستاديم و وقت ملاقات خواستيم . جواب گفته بود كه هر وقت ميل داشته باشند ، تشريف بياورند . مثلا امروز بعدازظهر اگر ميل دارند ، بيايند . دو ساعت بعدازظهر به عمارت وى بار يافتيم . گفتند به حضور شاه رفته‌اند . ما را به

--> ( 13 ) . مكب : آنكه سر خود را به زير اندازد و به زمين نگاه كند ؛ سرنگون .